دانشجو موجودیست عصبی,گوشه گیر , گیاه خوار و شبیه به انسان. اغلب اوقات
دچار فراموشی می شود و چیزی را به خاطر نمی آورد.
دشمنی خاصی با کتاب و جزوه دارد, او گرچه گیاه خوار است
ولی اغلب از تخم مرغ و نان تغذیه می کند و تا کنون نام این موجود در کتاب خاصی به ثبت نرسیده است.
گاهی اوقات به دلیل نرسیدن ویتامین به بدنش, رنگش زرد شده و اصولا اغلب صاحب نظران
دلیل بیماری آلزایمراین موجود را ,همین نرسیدن ویتامین به بدن او می دانند
در ضمن این موجود نادر که البته تعدادشان به تازگی رو به افزایش است علاقه ی خاصی به شلختگی دارد
او با دیدن میوه از خود بی خود شده و به وجد می آید .
هیچکس حتی موجود شبیه خود را قابل اعتماد نمی داند. این موجود علاقه ی خاصی به تعطیلات دارد,
اما از بلا تکلیفی بیزار است.
همواره در گوشه ای از دانشگاه کمین کرده و منتظر استاد است,
به محض رسیدن استاد به آن منطقه , دوستان خود را با سوتکی خبر کرده و از هر روشی برای کسب نمره
استفاده می کند, اما استاد مورد نظر به دلیل کنه شدن این موجود سریع از منطقه متواری و در گوشه ای از دانشگاه مستتر می گردد.
و این زمان دقیقا همان لحظه ایست که این موجود دچار افسردگی مزمن گشته و در گوشه ای
از دانشگاه چمباتمه می زند و تصمیم به ترک تحصیل می کند ولی در همین زمان
دوستان آگاه و هوشیار او به دادش رسیده و با زدن سقلمه ای به او , او را از عواقب کار آگاه می کنند
و این چنین او را نصیحت می کنند:
"در دانشگاه شلنگ انداختن بهتر از ترک تحصیل است "
و از آن زمان به بعد او در حال شلنگ انداختن در دانشگاه است
نترسید! این موجود بی آزار , بی خطر و غیر مسلح است!!!
راستی فهمید ین اون نوشته هایی که با رنگ آبی
نوشته بودم ,چیه؟.
.
.
.
.
.
.
.
درس گلدسته ها و فلک, تو دبیرستانو یادتون می یاد؟
نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386 توسط Marzie Mehrnejad
| لينك ثابت |