اين خاك، بوي سرو و صنوبر گرفته است
بوي چكامههاي معطر گرفته است
اين خاك، زادگاه تمام شكوفههاست
حسي شبيه لاله پرپر گرفته است
در سوگ هر پدر، دل اين خاك، خون شده
در سوگ هر پسر، غم مادر گرفته است
آنقدر، كربلا شده و بي علم شده
تا بوي مشك، بوي برادر گرفته است
هر استخوان كه دست بر آورده از زمين
تكرار زمزميست كه بستر گرفته است
ما چيستيم؟ تابع افعال بي زمان
آيندهاي كه حالت مصدر گرفته است
ما چيستيم؟ آيينههايي كه سالها
مفهوم چهرههاي مكدر گرفته است
اين آسمان سپيدتر از نامههاي ماست
اين آسمان كه رنگ كبوتر گرفته است...